كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
225
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
اما همه چيز از دست نرفته بود . خداوند به مردم مدينه اين شانس را عطا كرده بود كه به قرآنى كه به زبان خودشان نازل شده بود گوش دهند و محمد ( ص ) نيز موفق شده بود تا در اين منطقه جامعهاى براساس دستورات الهى پايهريزى نمايد . بعضى از پيامبران موفقتر از ديگران بودهاند . ابراهيم ( ع ) بايد گروه كثيرى از مردم را قانع گرداند كه خدا يكى است ، اما موسى و عيسى ( عليهما السلام ) تلاش كردند تا دستورات تورات و انجيل را در بين مردمانى كه خود صاحب كتاب بودند به كار گيرند . محمد ( ص ) نيز تلاش كرد كه نه تنها مردم مدينه بلكه كليه عربستان را تحت يك رهبرى متحد ساخته و به صورت امت واحد درآورد . به همين دليل مردم به عنوان يك پيامبر موفق به ديدن او مىشتافتند . مسلمانان مبدأ تاريخ خود را نه تاريخ تولد محمد ( ص ) و نه تاريخ دريافت اولين پيام وحى قرار دادند ( زيرا هر دو مورد مسألهاى تازه و نو در تاريخ محسوب نمىگرديد ) ، بلكه سال هجرت مبدأ تاريخ قرار گرفت ، زيرا آنان احساس مىكردند كه از اين تاريخ به بعد نقشه روحانى تاريخ بشريت در معرض تغيير و عوض شدن قرار گرفت . مسلما اين حركت آنان را در معرض خطرات جدى قرار داد . محمد ( ص ) در 22 سپتامبر 622 به عنوان پناهندهاى كه از كنار مرگ گريخته بود به مدينه آمد . از اين تاريخ به بعد او به مدت پنج سال در معرض شديدترين خطرات جانى قرار گرفت ، در حالىكه هر لحظه امكان قتلعام كل امت اسلامى نيز مىرفت . در غرب تصور ما از محمد ( ص ) شواليهاى است كه شمشير خود را براى تحميل اسلام تيز نموده تا دنياى ناباور را به زور و تهديد به باور دبنى برساند . در حالىكه واقعيت درست برعكس اين بود . محمد ( ص ) و يارانش در واقع از جان خود دفاع مىكردند و به راهى كشيده شده بودند كه خشونت و جنگ هم بخشى از آن بود . در طول تاريخ هيچ تغيير عمده سياسى ، اجتماعى بدون خونريزى به هدف نرسيده است . پس محمد ( ص ) نيز كه درست در زمان ناباورىها ، سنتهاى غلط و پراكندگى اجتماعى دعوت خود را شروع نمود ، راهى جز تحصيل صلح از راه شمشير نداشت . مسلمانان سالهاى زندگى محمد ( ص ) در مدينه را دوران طلائى ناميدهاند ، ولى در واقع اين سالها غم ، وحشت و خونريزى را هم به دنبال داشت . امت تنها در صورتى مىتوانست به خشونت عربستان پايان دهد كه كوششى بىدريغ را در پاى حركت